السيد الخميني

168

ولايت فقيه ( حكومت اسلامى ) ( موسوعة الإمام الخميني 21 ) ( فارسى )

در خطر است ، جاى تقيه و سكوت نيست ، اگر يك فقيهى را وادار كنند كه برود سر منبر خلاف حكم خدا را بگويد ، آيا مىتواند به عنوان « التقيّةُ ديني وَدينُ آبائي » « 1 » اطاعت كند ؟ اين‌جا جاى تقيه نيست ، اگر بنا باشد به واسطهء ورود يك فقيه در دستگاه ظلمه بساط ظلم رواج پيدا كند و اسلام لكه‌دار گردد ، نبايد وارد شود ، هر چند او را بكشند . و هيچ عذرى از او پذيرفته نيست ؛ مگر اين‌كه معلوم شود ورود او در آن دستگاه روى پايه و اساس عقلايى بوده است ؛ مثل على بن يقطين « 2 » ، كه معلوم است براى چه وارد شده است ، يا خواجه نصير - رضوان اللَّه عليه - كه معلوم است در ورود او چه فوايدى بود . البته فقهاى اسلام از اين حرف‌ها منزه‌اند ، وضعشان از صدر اسلام تاكنون روشن است ، مثل نور پيش ما مىدرخشد و لكه‌اى ندارد . آن آخوندهايى كه در آن زمان با دستگاه بودند ، از مذهب ما نبودند . فقهاى اسلام نه تنها اطاعت آنها را نكردند ، بلكه مخالفت كردند ، حبس‌ها رفتند ، زجرها كشيدند و اطاعت نكردند . كسى خيال نكند كه علماى اسلام در اين دستگاه‌ها وارد بوده يا هستند . البته بعضى مواقع براى كنترل يا منقلب ساختن دستگاه وارد مىشدند ؛ كه اكنون هم اگر چنين كارى از ما ساخته باشد واجب است كه وارد شويم اين موضوع مورد صحبت نيست ، اشكال سر آنهاست كه عمامه بر سر گذاشته و چهار كلمه هم اين‌جا يا جاى ديگر خوانده يا

--> ( 1 ) . « تقيه مسلك من و مسلك پدران من است . » وسائل الشيعة ، ج 16 ، ص 210 ، « كتاب الأمر و النهي » ، باب 24 ، حديث 24 . ( 2 ) . على بن يقطين ( 124 - 182 ه . ق ) پدرش در دوران حكومت بنىاميه داعى حكومت آل عباس بود ، ازاين رو پس از روى كار آمدن بنىعباس ، على بن يقطين نزد آنان منزلتى تام يافت تا آن‌جا كه هارون‌الرشيد او را به وزارت خود برگزيد . وى در عين حال از ياران امام كاظم عليه السلام بود و آن حضرت را واجب الاطاعه مىدانست و در اجراى فرمانش مىكوشيد . امام عليه السلام دربارهء او فرمود : « اى على ، خداوند در كنار دستياران ستم‌پيشگان ياورانى دارد كه آنها را وسيله حمايت دوستان خود قرار مىدهد ، و تو اى على از آنان هستى » . اختيار معرفة الرجال ، ص 433 ، رقم 817 ؛ الفهرست ، شيخ طوسى ، ص 154 ، رقم 388 .